جلال الدين الرومي
86
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
هندستان دل ، چنين داروها و عقاقير برويد . آب ديدهء گناهكاران ، داروست در اين جهان و در آن جهان . گر نبودى سوز سينه و آب چشم عاشقان * خود نبودى در حقيقت آب و آتش در جهان تا آتش به چوب نرسد ، چگونه سوزد ؟ و چون يكسر چوب نسوزد ، از آن سر ديگر آب چون روان شود ؟ رباعى اى شمع زرد روى كه با اشك ديدهاى * سرخيل عاشقان مصيبت رسيدهاى فرهاد وقت خويشى ، مىسوز و مىگداز * تا خود چرا ز صحبت شيرين بريدهاى بعضى گويند شمع از بهر آن مىگريد كه آتش همخانهء او شدست و بعضى مىگويند : از بهر آن مىگريد كه شهد شيرين از خانهء او رفته است ، او به زبان حال مىگويد : شعر حال شبهاى مرا همچو منى داند و بس * تو چه دانى كه شب سوختگان چون گذرد پرسيد يكى كه عاشقى چيست ؟ * گفتم كه چو من شوى بدانى هر شبانگاهى كه طاس مرصّع زحل بر سه پاى « 1 » چرخ مىدرخشيد ، نسر طاير گرد هامون گردون مىگرديد « 2 » ، مشترى از باغ فلكى چون لاله از دامن باغ مىتافت ، زهرهء زيبا پيش شمع جوزا ، بر كارگاه ثريا ، ديباى چگلى مىبافت ، هر شبانگاهى كه چنين طناب ظلمت خود بگسترانيدى ، حبيب عجمى از عبادتگاه خود به نزد عيال بازآمدى و
--> ( 1 ) - بر سه پايه نسخه . ( 2 ) - دويد نسخه .